| صبح به خیر جناب شهردار! |
| ساعت ٤:٤٩ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٢ |
|
این روزها هر صبح علی الطلوع در حالی آقای شهردار از خواب ناز بلند می شود و چشمهایش را می مالد که می بیند کماکان شهردار است. او باز هم می رود به بهشت. در ایران، شهردارها به بهشت می روند. مگر اینکه در آینده ، ساختمان شهرداری را به خیابانی دیگر منتقل کنند. ان شاءالله دویست سالگی بلدیه!...(صد سالگی اش را که امسال اگر عمری باشد در همین خیابان بهشت ترافیک سرشت و در کنار آقای قالیباف خوش سرنوشت جشن می گیریم و 100 تا شمع کیک تولدش را می بریم سر برج میلاد تا باد توفنده تر از هر فوتنده، خودش زحمت بکشد خاموشش کند.ضمناً مراقبت کنند که رنگ کیک زرد نباشد.حوصله آژانس ماژانس را نداریم!) به هر حال، دکتر محمدباقر قالیباف بالاخره از پس برگزاری چندین جلسۀ نقد و نظرشورای شهر در پشت درهای بسته(که کلی خبرنگار نشسته)،بعد از دو سه روز رایزنی و رقابتی نفس گیر با کشتی گیر معروف «رسول خادم»؛ موفق به کسب رای اعتماد بالایی شد و روزنامه اعتماد ملی تیتر درشت روز بعدش این شد:«قالیباف بازی را برد». و جراید دیگر به صورتی خیلی طبیعی نوشتند: « قالیباف شهردار ماند». زبان حال شهردار: اهل کاشان نه، خراسانم من نام من قالیباف قصد دارم که ببافم شاید بافت تهران را خوب سنگ فرشش مرغوب و فراری بدهم موشها را از جوب(!).... ....باز خوشحالم من که دگربار شدم شهردارتهران...... .....من چه سبزم امروز! واقعاً جای خوشحالی است. به شهادت آنهایی که آقایان «برتراند دلانو» و «کن لوینگستون»، شهرداران فعلی پاریس و لندن را از نزدیک دیده اند، شهردار خودمان از تمام آن دو نفر خوش تیپ تر و با کلاس تر است. تازه سابقاً جزو مدیران پروازی مملکت هم بوده. طرف برای خودش یکپا خلبان بوده خدای نکرده. پس چی؟....خلبانان،قهرمانان،ای امید خلق ایران......(گفتم خلبان، ناخودآگاه یاد این سرود افتادم. حیف که جا نیست وگرنه تا تهش می رفتم !). در همین رابطه، آقای مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، با اشاره به 12 رای اعتماد شورا و 3 رای ممتنع، تعداد آرای اعتماد به شهردار تهران را دارای پیامی خاص دانست و اعلام کرد که هر شهروندی خودش متوجه این اعتماد و پیام خواهد شد. زیر نویس منظوم:....که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی(بله،حتی شما!). برداشت ما:شهردار تهران باید در یک تعامل فراجناحی و سازنده با شورای شهر،بیشتر و بهتر از همیشه در راه خدمتگزاری به شهروندان بکوشد و گوشش بدهکار هیچ حزب و جناح خاصی نباشد. بدهی بد چیزی است! فلذا اگر جریدۀ وزین «کارگزاران» در ذیل تیتر درشت صفحه اولش در روز پنجشنبه گذشته می نویسد:«....پیش بینی می شود که 3 رای احمد مسجد جامعی،محمد علی نجفی و معصومه ابتکاردر کنار آرای قالیباف بوده باشد.»؛ باید مواظب بود که بالفرض هدفش القای پیامی خاص به جناب شهردار نبوده باشد. بچه ها مواظب باشید! برداشت ما: به جز 3 نفر فوق الذکر، 12 عضو دیگر شورای شهرهم ــ اعم از کارگذاران و غیر کارگذاران ــ در سر کار گذاردن شهردار تهران سهیم بوده اند. اگر رای اعتماد و امتناع آنها نبود، آقای قالیباف الآن ، هر روز، کلۀ صبح در شهرداری سر کار نبود. لبخند واقعاً چیز خوبی بوده است. هر که تا به حال لبخند زده، ضرر نکرده. شما همین (یا همان) مونا لیزای خودمان را ملاحظه بفرمایید. تا به حال هیچ فکر کردید که اگر همان یک لبخند کمرنگ را نزده بود، هرگز آن برادر هنرمند متعهدمان یعنی جناب «لئوناردو داوینچی» به صرافت و ظرافت آن نمی افتاد که چهره اش را در تاریخ ماندگار کند. طوری که الآنه برای دیدنش(در حد همان یک نظر که حلال است) باید 10-20 یورو به دربان زن و بچه دار موزه «لوور» سفلاند. بگذارید برایتان کمی صغری- کبری بچینم. صغرا: لبخند نشان مومن است.(نشان مرد مومن با تو گویم/چو مرگ آید ، تبسم بر لب اوست) کبرا:آدم مومن، زرنگ است.(المومن کیس) استنتاج شدیداً علمی- کاربردی: آدم زرنگ لبخند می زند.لبخند مال آدم زرنگ است. برادر عزیزمان جناب «آناتول فرانس» هم کراراً متذکر می شد که من لبخند را مظهر انسانیت می دانم. فلذاست که ما جماعت اهل طنز هم عموماً لبخند به لب داریم. البته در حد و اندازه ای که از آن حسن سوء استفاده نشود. از همین روبرای ما ــ و امثال ما ــ موجب و مستوجب خوشحالی و خوشوقتی زائد الوصف است که جناب دکتر قالیباف خودمان هم اهل لبخند است. و از قضا با مقوله طنز نیز آشنا. از کجا فهمیدیم؟...از اینجا که ایشان در مراسم اختتامیه دومین جشنواره سراسری «طنز طهران» که دیماه گذشته به سلامتی برگزار شد، وقتی بعد از سخنرانی بدل خود(که از آیتم های طنز برنامه بود و دقیقاً همین بخش از برنامه در پخش تلویزیونی آن حذف شده بود؛ از ترس اینکه خدای نکرده، خدای نکرده ، شائبه تبلیغات زودهنگام و مفت و مجانی برای ایشان نداشته باشد و کسی ایشان را بیشتر نشناسد و دل نبندد!) در پشت تریبون قرار گرفت ، با کمال خوشرویی و انبساط خاطر گفت:« حضور در جمع شما طنزپردازان، از حضور در جبهه های جنگ سخت تر است.» جمعی از طنزپردازان همیشه در صحنه: چه جالب!... اتفاقاً برای ما طنزپردازان هم حاضر شدن در شهرداری ها و عبور از پیچ و خم های اداری آن، از حضور در جبهه های جنگ دشوارتر است! با این حال، به جناب قالیباف عزیز اطمینان خاطر می دهیم که اصلاً از ما طنز پردازهای همیشه مظلوم نترسند.کسانی باید بترسند و حتی فشارشان بیفتد پایین که اهل لبخند نیستند. فقط بلدند گاز اشک آور تولید کنند. خنده آور است. ما تمام لبخند زنان و لبخند آفرینان بی سنگر را دوست داریم و به آنها احترام می گذاریم. امسال در سومین جشنواره طنز طهران (با «طا»ی دسته دار، به خاطر بالا رفتن برج میلاد از آن)؛ بار دیگر این قضیه را ثابت خواهیم کرد.بنده به عنوان مسوول خانه طنز بنیاد نویسنگان و هنرمندان سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران(آخیش ش ش ش ش...... خسته شدم.اسم که نیست، تریلی هیجده چرخ است!)حاضرم در این خصوص سند محضری بدهم.با حق توکیل به غیر! از منبر پایین بیایم. در حال حاضر تمام مجموعه و زیر مجموعه و بالای مجموعه شهرداری از انتخاب مجدد و مشدد آقای قالیباف به عنوان شهردار کارآمد و بی سر وصدای تهران شاد و شنگولند و بعضاً نیز حبه انگورند.از کجا فهمیدم؟... از اینجا که چند روز پیش، یکی از بخش های شهرداری تهران از طریق جراید کثیرالانتشار اعلام کرده بود که به زودی درختان خیابان ولیعصر از نظر وضعیت سلامتی شان ویزیت خواهند شد. نتیجه گیری سردرختی: کشوری که پزشک زیاد داشته باشد؛ سر حال که باشند، درخت ها را هم معاینه می کنند. گیریم که خود درختان سبز نتوانند به پزشک لازم مراجعه کنند. خب ما که می توانیم به آنها مراجعه کنیم! حکایت : نقل است که در زمان خلفا یک نفر ادعای پیامری کرده بود. گفتند معجزه ات کو؟ گفت: الآن به آن درخت می گویم بیاید اینجا. همه حضارتعجب کردند و گفتند: خب، پس بگو بیاید اینجا. گفت: ای درخت، به تو امر می کنم که بیایی اینجا. درخت هیچ تکانی نخورد. دوباره گفت. هیچ تکانی نخورد. سه باره گفت. باز هم هیچ تکانی نخورد. پس آن مرد حالت تواضعی به خود گرفت و گفت: اشکالی ندارد. پیامبران را تکبری نیست . او نمی آید پیش ما، ما می رویم پیش او. این بگفت و خاکسارانه جانب درخت شد. ـــ رفت تا آن درخت را ویزیت کند؟.... ـــ چرت و پرت نگو! اون چه ربطی داشت به این؟... ـــ پس چرا گفتی؟.... ـــ مگر هر چیزی که آدم می گوید، باید با یک چیزی ربط داشته باشد؟ همین طوری سرمان خوش بود، یک چیزی گفتیم.خیلی قائل به ربط نباش. گاهی همین طور کشکی و الکی ، رطب و یابس را به هم می بافیم.دعا کن هیچ آدمی جوگیر نشه. حتی شما!....
|
|
| يک فرصت طلايي براي انتخاب شهردار |
| ساعت ٩:٤٤ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٩ |
|
|||||||
|
| نمایشگاه کتاب و گلگشت مصلا را! |
| ساعت ٥:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٥ |
|
هنوز هیچی نشده، همین لدی الورود به خاطر یک هفشده روز غیبت ناخواسته ای که پیش آمد، از تمام ملت ایران عذرخواهی می کنم. این خواب بهاری هم لاکرداری بد چیزی بوده است . گرچه سابقاً خود ما با همین لفظ مبارک خودمان (منتهی از نوع بانظمش)عرض کرده ایم که: نظم چسبیدنی: دوغ باشد، کباب می چسبد همره چیپس، آب می چسبد از پس یک بهار چرتیدن مدتی خواب ناب می چسبد! ....چسبید؟ خب، بگذریم که جا تنگ است. عرض شود که از قرار معلوم،سه پنج روزه که بوی گل نیومد.....ببخشید، حواسم نیست. می خواستم عرض کنم که سه پنج روزه بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران آغاز به کار کرده است. و چه کار خوبی کرده است که برخلاف سالهای ماضی و عطف به قول رئیس جمهوری در سال گذشته، امسال به عوض محل دائمی نمایشگاه بین المللی،در مصلای تهران برگزار شده و دارد می شود. خط یک مترو که از زیر مصلی رد می شود، کمک بسیاری به کاهش امر ترافبک در اطراف نمایشگاه می کند. لابد حضرت حافظ علیه الرحمه هم یک چیزی می دانسته که در قرن هشتم سفارش کرده است قدر «آب رکناباد و گلگشت مصلا»را بدانید. خب اگر به مصداق«الکتب بساتین العلماء»، کتابها را بوستان و گلستان اهل دانش بدانیم،فلذا می توانیم روز روشن ادعا کنیم که یحتمل ،مراد جناب خواجه از «گلگشت مصلا»هم استبعادی ندارد که اشاره به وجود یک نمایشگاه کتاب در یک مصلا (عینهو مصلای عصر حافظ)بوده باشد. در تایید فرمایش ما: پس بفرما که لابد منظور جناب حافظ (که دراینجا اصلاً شمالی ــ جنوبی اش معنا ندارد)از دادن آدرس «آب رکناباد» هم شاید استعاره از «ایستگاه میرداماد» می باشد؟(هم قیافه و هم قافیه بودن این دو عبارت هم همین را اقتضا و اشاره می کند.) پاسخ دندان شکن: پس چی؟....نکند توقع داشتی که منظور جناب حافظ از «آب رکناباد» ، کنایتی بوده باشد به این قضیۀ آب افتادن در نمایشگاه امسال به خاطر بارندگی زیاد که خبرش در رسانه ها آمد؟....اگر این طور خیال کردی که باید محترمانه عرض کنم کور خواندی! مگر خواجۀ شیراز در قرن هشتم که کمبود امکانات بیداد می کرده، در انباری خانه اش دستگاه باران سنج داشته که بردارد این چیزها را پیش بینی کند؟ به هر حال شاید به واسطۀ همین تسهیل در شرایط ترافیکی رسیدن به نمایشگاه کتاب مصلا بوده که امسال در مقایسه با سال درگذشته ، تعداد 20 ناشر بیشتر به نمایشگاه رسیدند. پارسال 1809 ناشر بوده؛ امسال 1829 تا. تا کور شود هرآن که نتواند دید! شما هم که از اهل کتاب هستید، قدر این نمایشگاه بزرگ کتاب را بدانید و دست بر و بچه ها را بگیرید بروید یک گلگشتی در مصلا بزنید. شاید کتاب مورد علاقه تان را یافتید و کتابخانه تان را کامل تر و یا رنگ جلدهای کتابهایتان را اصطلاحاً با هم ست کردید. در ضمن،این شعر زیر هم بنده تحقیق کردم دیدم که از بیخ و بن شایعه است. وای...... گفتم «بن»؛ یاد «بن کتاب» افتادم. کسی بن اضافه ندارد؟......و اما آن شعری که عرض کردم شایعه است، شعر زیر می باشد. لطفاً به زیر نگاه کنید: اشاعۀ اکاذیب: درسی نبود هرآنچه در سینه بود در سینه بود هرآنچه درسی نبود صد خانه پر از کتاب سودی ندهد باید که کتابخانه در سینه بود |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : من؟........ من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/آدم آورد در این دیر خراب آبادم/نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم......همین! پروفایل مدیر : رضا رفیع |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |


